تبلیغات
انشا های آماده - مطالب آرمین آرام فر
منوی اصلی
انشا های آماده
  • آرمین آرام فر چهارشنبه 22 آذر 1396 10:54 ب.ظ نظرات ()
    انشاء درباره شهید

    نویسنده :بهار بساکی

    همگی اطلاعات هرچند کوچک درباره شهید داریم
    بعضی ها شهید رابه شجاعت تشبیح می کنند بعضی دیگر به مقاومت...
    ولی من شهید رابه قصه ی عشقو فداکاری تشبیح می کنم قصه ای که چون سنگ نوشته ای از خون در یاد ها باقی می ماند...... همه فکر می کنند شهید شدن یعنی پایان درواقع شهید شدن یعنی آغاز..... آغاز زندگی دوباره...... شهادت زیباترین بخش این قصه است قصه ای که اگر هزاران سال بگذرد تکراری نمی شود مانند الماسی که اگر هزاران سال از قدمتش بگذرد اصلا کهنه نمی شود............ پایان
    بهار بساکی...
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • آرمین آرام فر چهارشنبه 22 آذر 1396 10:53 ب.ظ نظرات ()
    خاطره ای از یک روز بارانی

    از هجوم روشنایی شیشه های در تکان میخورد
    صبح شد، آفتاب آمد.
    چای را خوردیم روی سبزه زار میز
    ساعت نه، ابر آمد، نرده ها تر شد.
    لحظه های کوچک من زیر لادن ها نهان بودند.
    یک عروسک پشت باران بود.
    ابرها رفتند، یک هوای صاف، یک گنجشک، یک پرواز.
    باصدای جیک جیک گنجشک ها از خواب برمی خیزم.نسیمی خنک می وزد.لباسی گرم برتن و صبحانه ای آماده می کنم.
    بایک فنجان قهوه در دست به کنار پنجره می آیم و به دشت بیرون می نگرم.نسیم مانند نوازشی از لابه لای موهایم می گذرد.
    آسمان ابری ست.قطره های باران مانند بلورهای درخشان بر زمین میخورند و خود را لابه لای سبزه ها رها و پنهان میکنند.
    برگ های رنگین هم از شاخه درختان جداشده و به این سو و آن سو می روند.
    طنین و ندای باران،خش خش برگ ها و نسیم پاییزی را دوست دارم، روحم را نوازش می دهد.
    به بیرون می روم و در این هوای پاییزی قدم می زنم. در این باران تنهایی قدم زدن را بیشتردوست دارم.
    این آرامش وصف نشدنی است.
    در این حال تنها به یک چیز می اندیشم، عظمت وشکوه خداوند که بی پایان است و آن قدر زیباهستند که نمی دانم چه بگویم و چگونه از شکر نعمت هایش برایم.
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • آرمین آرام فر چهارشنبه 22 آذر 1396 10:53 ب.ظ نظرات ()
    موضوع صدای بآرآن
    عنوآن:من وآغوش آسمانی شب
    آسمان که میباردتمام وجودم رادرآغوش میگیرد
    گاهی حس میکنم که قدم زدن درجاده های بارانی مرابه تک تک صدای تپش های قلبم نزدیک ترمیکند.
    راه میروم وبه حرف های دلم گوش فرامیدهم وگاهی آنقدرغرق حرف هایش میشوم که فراموش میکنم دنیای اصرافم را؛فقط صدای باران یادم میماندوقطرات اشک آسمان؛اشک هایم فرومیریزدوقتی میشنودناله های بی صدای قلبم را...
    انگارحرف حرف صدایش مثل قطرات باران به وجودم تنه میزند...
    حرف دلم رامیشنوم وبه خاطرشکستن آن اشک میریزم؛چراکه گاهی ازروی بغض میخندم وگاهی ازگریه قهقهه میزنم....
    ابرهامیبارندومیبارندوآسمان مرادرآغوش بارانی خودمیفشارد....
    صدای باریدن باران وصدای باریدن چشمانم وباریدن حرف های دلم دروسعت آسمان شب مرابه تنهایی هالحظه به لحظه نزدیک ترمیکندوچه دردناک است دوری قلب هاباوجودما!
    پس توهم گوش کن به حرف هایش وناله های بی صدایش رابشنوواورادرک کن وباباران هم صداشو!
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • آرمین آرام فر چهارشنبه 22 آذر 1396 10:52 ب.ظ نظرات ()
    یه روزمه آلود
    اون روزدرست مثله امروزبود!
    بارون شدیدی میبارید....
    ازکلاسم زدم بیرون
    به سختی میتونستم جلوی راهموببینم آخه هوابه شدت مه آلودبود!!
    یه نگاه به آسمون انداختم
    ابرهاآسمون روتوآغششون محاصره کرده بودن ورنگش بیشتربه خاکستری میخوردتاآبی!!!البته هوای تهران همیشه همینجوری بود..مه آلودوغمناک....
    نگام به عابرایی بودکه باچتروبی چترباعجله میدویدن تابه مقصدشون برسن....ازشدت سرمابه خودم میلرزیدم اماحتی سردی هواولرزشمم باعث نشدکمی به سرعت قدمام اضافه کنم،پالتوموبیشتربه خودم چسبوندم ودستاموتوی جیبام مخفی کردم...
    هیچوقت ازبارون خوشم نمیومدولی الان دلم میخواست ازتمام این ثانیه های رهاییم استفاده کنم چراکه میدونستم اگه برم خونه دوباره مشکلات روسرم فرودمیان وروزازنو وروزی ازنو!!
    مه باعث شده بودمدام سرفه کنم،ازبچگی توی نفس کشیدن مشکل داشتم به خصوص توی همچین هوایی!محوفکروخیال شده بودم که صدای بوق ماشین وچرت گفتن راننده تلنگری شدبرای شکستن بغضم:(خانوم خوشگله برسونمت؟)قدماموتندترکردم که صدای آشنایی روشنیدم:فریحاروانی منم!!!
    توتنهاکسی بودی که منوبه اسمی که پدربزرگم دوست داشت صدامیزدی....باناباوری به عقب برگشتم که فهمیدم اینم یکی از شوخیای بی مزت بوده!!!
    امروزم درست مثله همون روزه....
    هوامه آلوده....
    بارون شدیدی میباره....
    سردمه....
    مدام سرفه میکنم.....
    صدای راننده های مزاحم رومخمه....
    بغض میکنم واشک میریزم...
    دیدی.....
    تنهافرق امروزبااون روزنبودن توواون شوخی بی مزته!!
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • آرمین آرام فر چهارشنبه 22 آذر 1396 10:50 ب.ظ نظرات ()
    در این قسمت از سایت انشاهای آماده دو انشا با موضوع شب یلدا برای شما عزیزان قرارداده ایم امیدواریم مورد استقبالتان واقع گردد:::




    یلدا می آید شبى که در آن انار محبت دانه مى شود و سرخى عشق و عاطفه، نثار کاسه هاى لبریز از شوق ما؛ شبى که طراوت هندوانه هاى تازه تابستان به سرماى دستان زمستان هدیه مى شود و داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترها در چشمان کودکان اوج مى گیرد و بالا مى رود. در ازدحام بشقاب هاى کوچک بلور، شیرینى صمیمیت ها و یکدلى ها، تقسیم مى شود و کام هاى همه را شیرین مى کند.
    یلداى طولانى سال، بهترین مجال براى نیم نگاهى کوتاه به لحظه هاست؛ لحظه هایى که در سرعت عبور، خلاصه مى شوند و مى گذرند و این گذشتن، بهترین پیام براى زیبا زیستن ماست؛ زیرا شیرینى در کنار هم بودن لبخندهاى امروز، هزار بار بهتر از اشک حسرت ریختن بر مزار جدایى هاى فرداست.

    یلدا بهانه اى است، بهانه اى، تا ما از فرمان کانال هاى پر پیچ و خم سیم هاى ارتباطات بگذریم و لحظه هاى قشنگ با هم بودن را به هیجان سریال هاى زندگى شیشه اى، بدل نکنیم.

    یلدا، بهانه اى است تا پندها و تجربه هاى ارزشمند پدربزرگ ها و مادربزرگ هایى را که در پس وقت نداشتن ها و بى حوصلگى هاى کوچک ترها مدفون مانده اند، زنده کنیم.

    یلدا، مجالى است براى تکرار هر آنچه روزگارى، سرمشق خوبى هایمان بوده اند و امروز بر روى طاقچه عادت هایمان غبار مى گیرند و فراموش مى شوند.
    مجالى است براى دیدن عزیزانى که تصویر و صدایشان در پس مشغله هاى زندگى رنگ باخته اند.

    مجالى است براى نشستن لبخند بر لبان کودکان، در آغوش پر مهر بزرگ ترها.

    یلدا مجالى است؛ مجالى براى من، مجالى براى تو، تا همگى، لحظه هاى شیرین با هم بودن را تجربه کنیم.

    شب یلدا (۲)

    یلدا و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است. این جشن مراسمی آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.برای در امان بودن از خطر اهریمن، در این شب همه دور هم جمع می شدند و با برافروختن آتش از خورشید طلب برکت می کردند.

    آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده گویی می کنند.جشن شب یلدا جشنی است که از ۷ هزارسال پیش تاکنون در میان ایرانیان برگزار می شود. یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند.در برخی دیگر از جاهای ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد.

    بازگویی خاطرات و قصه گویی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه اینها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر آیند و بلندترین شب سال را با شادی و خرسندی به سپیده برسانند. در سراسر ایران زمین، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزء آداب و شیوه آن نباشد.

    در جاهای گوناگون ایران، گونه های تنقلات و خوراکی ها به تبع ژیرامون و شیوه زندگی مردم منطقه بهره برده می شود اما هندوانه میوه ای است که هیچ گاه از قلم نمی افتد، زیرا شمار زیادی به این باورند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 آذر 1396 10:52 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 3 1 2 3